محمد تقي جعفري
172
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
دلچسب و گوارا جلوه مىكند [ اگر قدرت دفع آنها را نداشته باشد ] حتى خطاها و گناهانى كه از او سرمىزند ، از وى سلب اميد نمىكند . امّا در دنيايى كه هر گونه شعلهء ايمانى خاموش شده ، درد و مرض حتى معنى خود را از دست مىدهد و ديگر بجز شوخيهاى زشت و مسخرگىهاى شومى تلقى نمىشود » ( 1 ) اين بىخبرى شوم از جانهاى آدميان ، مخصوص گردانندگان و مردم جامعه اى كه مديريت آنان را به عهده گرفتهاند ، نمىباشد ، بلكه همهء انسانها را از يكديگر جدا نموده ، اگر هم در صدد ارتباط و پيوندى با يكديگر برآيند ، براى رفع احتياجات طبيعىشان مىباشد ، نه براى درك و دريافت عظمت جذابيت جان آدمى . بنا بر اين ، سخنان امير المؤمنين عليه السلام در بارهء توضيح و تفسير انسان « آن چنان كه هست » و در بارهء دستورات او براى توجيه و مديريت انسانها در هر دو قلمرو فردى و اجتماعى ، مربوط به انسان است و هر وقتى كه جوامع بشرى در صدد دريافت انسانيت خود برآيند و بخواهند از عالم جمادى ناآگاه و ناآزاد ، گام بر عالم هشيارى و آزادى بگذارند ، سخنان امير المؤمنين عليه السلام مىتواند آنان را احياء نمايد . معناى اين جمله آن نيست كه احساسات و عواطف انسانى امروزه به كلى معدوم شده است و اگر روزى اين معدوم برگردد ، سخنان امير المؤمنين عليه السلام مصاديق خود را پيدا مىكند . زيرا همان گونه كه در جملات بعدى مىخوانيم اين احساسات و عواطف در نهاد همهء انسانها وجود دارد ، و مقدارى هم در مجموعههاى خانوادگى پديدار مىگردد ، ولى متاسفانه در جوّ زندگى اجتماعى ناپديد مىشود و جاى خود را به سيستم ماشينى خالى مىكند . 1 . با همهء كوششها و تلاشهايى كه براى تطبيق جبرى حيات انسانها بر اصول و قوانين زندگى ماشينى امروزى صورت مىگيرد ، مىبينيم كه حيات آنان براى اشباع
--> ( 1 ) باغ اپيكور - آناتول فرانس ترجمهء كاظم عمادى ص 31 و 32 .